تبليغاتX
نیمکره جنوبی

نیمکره جنوبی

من نمی دونم هر کاری می کنم زبان رو ول کنم اون منو ول نمی کنه!   عید هم اومد و رفت و سال نو هم شروع کرده به کهنه شدن و من هم حرفی برای زدن ندارم و مجبورم طبق قانون نانوشته وبلاگ نویسی یه چیزی بنویسم. گفتم با هم  نگاهی به تاریخچه زبا آموزی خودم بندازیم ..... تمام وقایع واقعی اند فقط شاید زم انشون چند ماهی این ور و اون ور شده باشه! 

1- اولین متن انگلیسی: تا سالها تنها متن انگلیسی در دسترس من یک برچسب بزرگ کاغذی پشت تلویزیون سیاه و سفیدمو فیلیپس خونه مون  بود که هر وقت بابام برای گردگیری تلویزیون وزین رو جابجا می کرد اون رو میدیدم و می رفت تا 6 ماه یه سال بعد تا دوباره بدلیل خونه تکونی موفق به دیدن پشت تلویزیون بشم.. برام سوال بود که توش چی نوشته و البته از فونتش (اون موقع کلمه فونت رو بلد نبودم یادم نیست چی بهش می گفتم)  و نظم نوشته اش هم خوشم می اومد. بعد ها فهمیدن که روش نوشته خطر برق گرفتگی! در اینجا رو باز نکنید! _ ظاهرا بابام هم زبانش خوب نبود!  

2- کلاس اول راهنمایی:  یه دبیر زبان خانم (اون موقع هنوز تو مدرسه های در و دهات معلمهای زن به پسرها درس میدادن) بود که همه می گفتند خیلی خوب درس میده. هنوز چند هفته ای از مدرسه نگذشته بود که خانم معلم باردار گشتند و رفتند و بعدش هم دیگه بر نگشتند. بجای ایشون دبیر حرفه و فن به ما زبان درس می داد (البته گاهی). 

3) کلاس سوم راهنمایی: دبیر زبان علاقه زیادی به شکار داشت و ته کلاس می نشست با یکی از همکلاسیهای محترم که هم سن بابای من بود در مورد مناطق مناسب شکار صحبت می کردند. البته در مورد اسلحه و فشنگ و باروت و این جور چیزها هم حرف می زدند و خیلی وقتها معامله هم می کردند. یادمه ترجمه متن کتابها رو از روی کتاب دوستان  با خودکار بی جوهر زیر خطهای کتاب می نوشتیم  و بدون اینکه متوجه شود در زاویه مناسب نور قرار می دادیم و می خوندیم. یک بار که کلمه مهیج رو mahij  خوندم فهمید داستان چیه و بهم صفر داد! خوب یادم نمی آد اما ظاهرا فارسی ام هم مثل انگلیسی ام بوده! 

4) اول- دوم دبیرستان: هیچ دبیر زبانی توی کلاس ما بند نمی شه. هر کسی به یه دلیلی می ره.  اینقدر بی دبیر زبان موندیم که حتی بچه های تخس کلاس هم التماس می کنند سر کلاس زبان اذیت نکنیم. متاسفانه یکی از دوستام که از یک کلاس دیگه بود یه آمپول توی بخاری کلاس ما انداخت و نتونستم درش بیارم. 20 دقیقه بعد دبیر محترم که اون موقع از نظر ما خیلی سوسول بود و الان بنظرم خیلی جنتلمن، درست کنار بخاری ایستاده بود و داشت تعظیم می کرد تا معنی کلمه stooping  رو به ما بفهمونه که اون اتفاق افتاد و بخاری مثل بمب ترکید. اون موقع ها بازار بمباران شهرها داغ بود و دبیر بی آزار ما از ترس پا به فرار گذاشت و از کلاس بیرون رفت و چند ثانیه بعد که دید همه سر جاهایشان نشسته اند آرام به کلاس برگشت و با خجالت گفت بچه ها نفت بخاری را زیاد نکنید! تا آخر کلاس نتونستم جلوی خنده ام رو بگیرم و بنده خدا یه جوری فهمیده بود من یه ارتباطی با انفجار داشتم اما چیزی بهم نگفت. این آقای دبیر ما هم مثل قبلی ها رفت و نیومد و بعدها خبرش اومد که رفته سوئد. دبیر بعدی که اومد یکی بود گردن کلفت و مو فرفری. تیپش بیشتر به کلاه مخملی های فیلمهای فارسی می خورد تا دبیر زبان. حرف زدنش هم همینطور. انگلیسی رو با با لهجه میوه فروشهای چرخی (چرخدستی های کنار خیابون) حرف میزد. بنده خدا چند روز بعد از اینکه پاش به کلاس ما رسید تارهای صوتی حنجره اش پاره شد و خوب معلم زبان بدون حنجره که نمی شه...

5) دیپلم میگیریم: تا سال سوم همه اش بمباران شهر ها و تعطیلی و آوارگی و نمره مفت و قبولی! معدل سوم دبیرستان من بالای 17 شد که تو کل تاریخ سابقه نداشته! سال چهارم که جنگ تموم شده بود بجاش پوستمون رو کندن اما با معدل کتبی حدود 10 (البته به 11 نزدیکتره) جزو 10 نفری بودم که بین 200 نفر خرداد قبول شدم. خدا پدر و مادر ناپلئون رو بیامرزه. 

6) علی کنکوری: سال اول رتبه ام خوب شد اما بد انتخاب رشته کردم و قبول نشدم. فکر کنم زبان حدود 15-20 درصد زده بودم. برای سال دوم خونه نشین شدم و یادمه همون زمان فهمیده بودم با کتابهای زبان دبیرستان آدم به هیج جا نمی رسه اما یادم نیست از کجا فهمیده بودم کتابهای انگلیسی 900 خوبند. ظاهرا بهم الهام شده بود یا شاید تنها کتاب زبان توی شهر ما همون بود. 4 تا کتاب 900 خوندم البته بدون نوار (هنوز هم نمی دونم  اصلا نوار داشت یا نه؟). نمره زبانم تو کنکور 45 درصد شد اما رتبه ام نسبت به سال اول بدتر. بالاخره رفتم دانشگاه. 

خسته شدم. بقیه اش رو بعدا می نویسم. 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1391ساعت 14:27  توسط مانه  | 

این ادامه  مطلبی است که سال قبل در مورد امتحان آیلتس نوشتم و برخی از تجربیاتم در بازه این امتحان است. البته این مطالب برای خیلی از دوستانی که با امتحان آشنا هستند تکراری است اما امیدوارم برای کسانی که کمتر آشنا هستند مفید باشد.

۱- در کتابها و سایتهای مختلفی که در باره امتحان آیلتس و آماده سازی آن آمده بنظر من توصیه های خود برگزار کنندگان آیلتس خیلی خیلی مفیدند- و البته مختصر. هر جمله آنرا جدی بگیرید!

۲- یکی از توصیه های مفیدی که همه جا در باره تکنیکهای امتحان ریدینگ توصیه می شود اینست که شما نباید همه متن را بخوانید بلکه باید آنرا scan و skim کنید و پاسخها را بیابید. یکی از اشتباهات بزرگی که ما (منظورم شما نیست!) مرتکب می شویم اینست که برای آماده سازی هم به همین روش عمل می کنیم. البته برای تمرین تست زدن باید همین روشها را بکار برد اما اینکه بعد از تمرین هر تست متن آنرا مثل یک مقاله بخوانیم و لغتهای مفید آنرا که نمی دانیم شناسایی کنیم و بیاموزیم بسیار مفید است. هر چه مقاله و مطلب بخوانید ضرر نکرده اید. برای مهارت پیدا کردن در تکنیکهای تست ریدینگ باید اول خود ریدینگ را یاد گرفت. کتابهای داستانی ساده شده در این زمینه واقعا کمک می کنند.   

۳- برای پاسخ  هر نوع سوال (بخصوص در ریدینگ) در امتحان روشهایی پیشنهاد می شود که در بسیاری از کتابهای آیلتس یافت می شود و تا حد زیادی شبیه هم هستند. حتما سوالها را با استفاده از این تکنیکها پاسخ دهید و  قبل از امتحان در کاربرد آنها  خبره شوید. بتدریج که در تکنیکها خبره شوید می توانید کمی تغییر طبق سلیقه خود در آنها بدهید تا برایتان آسانتر شوند.

۴- حتما از دیکشنری انگلیسی-انگلیسیی استفاده کنید که برای هر لغت جمله نمونه هم داشته باشد. من دیکشنری wordpower آکسفورد را پیشنهاد می کنم. البته دیکشنریهایی که روی کامپیوتر نصب می شوند مثل longman بهتر هستند چون تلفظ لغات را هم می توانیم  بشنویم. دیکشنری آنلاین کمبریج دیکشنری خوبی است اما احتمال دارد برخی از معانی یک لغت رو در اون نبینید در عوض تلفظ لغات را به لهجه اریتانیایی و آمریکایی ارائه می کند. دیکشنری آنلاین آکسفورد کامل تر است و تقریبا همه معانی یک لغت را می توانید در آن بیابید. در هر دوی آنها جملات نمونه وجود دارد.

هرگز تصور نکنید که با استفاده از دکشنری انگلیسی-انگلیسی وقت خود را هدر میدهید. برعکس! احتمالا در مورد دیکشنری انگلیسی-فارسی اینطور است.

۵- قاچاق کنید! راستش بدن من توانایی تامین ۳ ساعت انرژی مغزم را در حال امتحان آیلتس ندارد. متاسفانه مجاز به بردن خوراکی سر جلسه امتحان هم نیستیم.  به همین دلیل من بار دوم که امتحان دادم مقداری نبات جاسازی کردم و وقتی وارد سالن شدم توی جیبم گذاشتم و اواسط امتحان یواشکی توی دهنم گذاشتم! این کار در حد اورانیوم غنی شده جواب داد. همسرم هم اینبار که امتحان داد همین کار رو کرد و راضی بود. فقط لطفا نبات ها را نجوید و برای کسی مزاحمت ایجاد نکنید. برای این کار من شکلات و .. رو پیشنهاد نمی کنم. فقط نبات!

۶- امتیاز مفت از دست ندهید. یکی از اشتباهات سنتی و دردناکی  که خیلی ها مرتکب می شوند و من هم مرتکب شده ام اینست که بدلیل ناآشنایی یا استرس امتحان مرتکب  اشنباهات سهوی می شوند. یکی از این اشتباهات درست وارد نکردن جوابها در پاسخنامه است. بهتر است به جای اینکه جوابها را بصورت ردیفی وارد کنیم آنها را یک به یک وارد کنیم یعنی جواب سوال ۱۹ باید در خانه شماره ۱۹ قرار گیرد نه اینکه چون جواب قبلی ۱۸ بوده باید بعد از آن قرار بگیرد (امیدوارم منظورم را فهمیده باشید!)

وقتی در راهنمای سوال گفته جواب را با  true/false/not given بدهید چه اصراری دارید که آنرا مختصر T/F/NG بنویسید؟؟؟ شاید دلیل آن علاقه زیاد به امتحان آیلتس و دوباره امتحان دادن باشد. نمی دانم!

۷- امتیاز مفت بگیرید! در امتحان رایتینگ اگر شما نوشته خود را منظم بنویسید و اصول پاراگراف نویسی را رعایت کنید طوری که نوشته شما یک ساختار درست داشته باشد بدون اینکه دانش زبان داشته باشید کلی نمره مفت بدست می آورید. اینکه در نوشته خودتان به تمام موارد خواسته شده در سوال اشاره کنید-حتی با یک جمله غلط- کلی نمره بی درد سر کسب می کنید. در مورد نوشتن letter حتما قواعد نگارش نامه را رعایت کنید حتی اگر همه جملاتتان غلط باشد نمره بدی نخواهید گرفت.

 همسر من با همین روش نمره رایتینگ ۵.۵ و در یک امتحان آزمایشی ۶ گرفت در حالی که اصلا سطح زبانش در حد ۶ نیست!

در امتحان ریدینگ و لیستنینگ حتما سوالهایی را که  نمی دانید بطور اتفاقی جواب دهید چون امتحان نمره منفی ندارد. در نظر داشته باشید که از سه پاسخ اتفاقی به سوالات yes/no/not given یا سوالات مشابه احتمالا یکی درست خواهد بود. سوالاتی که پاسخ آنها  A, B, C... هست و سوالات چند گزینه ای را  هم می توان بطور اتفاقی پاسخ داد. شاید عجیب باشد اما اگر شک دارید که یک گزینه درست است و مطمئن نیستید آن گزینه را انتخاب نکنید! احتمالا در یک تله افتاده اید.   

۸-روحیه تان را حفظ کنید. همیشه سر امتحان کسانی هستند که در امتحان آیلتس حرفه ای هستند و برای نمره ۷ به بالا آمده اند!  چند دقیقه صحبت با این  قبل از امتحان می تواند تمام اعتماد به نفس شما را زایل کند چون می فهمید خیلی از اطلاعاتی که در مورد امتحان آیلتس دارید نادرست و ناقص است و از آخرین تغییرات بی خبرید! نگران نباشید. اگر اطلاعات این افراد درست بود آنها برای بار پنجم و ششم در امتحان شرکت نمی کردند! امتحان آیلتس همانی است که کتابهای کمبریج و سایتهای رسمی آیلتس معرفی می شود و بقیه چیزها شایعات بی فایده هستند.

یکی از همین خبره ها سر جلسه امتحان کنار من بود و قبل از امتحان کلی سخنرانی کرد. بعد از امتحان لیستنینگ خواستم چند تا سوالی که متوجه نشده بودم از برگه او تقلب کنم دیدم بجای پاسخ A, B,C کلمات پاسخ را وارد برگه پاسخنامه کرده بود! بله! همین آقای خبره! من هم نامردی نکردم از تکنیک پاسخ اتفاقی استفاده کردم (همین بند بالا) .

9-  برای مطالعه کتاب مناسب انتخاب کنید. کتابهای مفید زیادی در بازار وجود دارد اما بسته به نیاز باید کتاب مناسب را انتخاب کرد. برخی کتابها برای یادگیری زبان مناسب هستند بدون اینکه به امتحان آیلتس بپردازند. از این گروه کتابها می توان به سری  Interchange اشاvه کرد. برخی به تقویت زیان با در نظر گرفتن امتحان آیلتس می پردازند مثل grammar for IELTS  و Vocabulary for Ielts. گروه دیگری از کتابها بیشتر در باره امتحان آیلتس هستند و در کنار آن به زبان مناسب برای امتحان هم می پردازند مثل سری Objective Ielts. برخی کتابها هم فقط تست هستند و برای تمرین مناسبند مثل Cabmbridge IELTS شماره 1 تا 8 که البته سه تای اولی بخاطر تغییرات امتحان قدیمی شده اند. کتابهایی هم هستند که بدون اینکه چندان به تقویت زبان بپردازند بر روی تکنیکهای امتحان متمرکز هستند مثل New insight into IELTS و سری IELTS preparation and practice  هم از کتابهای معروف در این زمینه هستند. IELTS practice test  هم کتاب بدی نیست هم تست دارد و هم توصیف روشهای پاسخ دادن. 

چند نفر از دوستان هم چند کتاب مفید در بخش نظرات این پست معرفی کرده اند که پیشنهاد می کنم حتما آنها را جدی بگیرید. 

  حرف آخر اینکه از آنجا که برگزار کننده اصلی امتحان آیلتس دانشگاه کمبریج است کتابهایی که انتشارات این دانشگاه در مورد این امتحان منتشر کرده بطور کلی بسیار مفیدند.

۱۰- لطفا تمرین کنید. شما نمی توانید فقط با یادگرفتن زبان و آشنایی با تکنیکها بطور تئوری نمره خوبی بگیرید. حتما تکنیکهایی که یاد می گیرید تمرین کنید. مثلا برای تمرین scan یک متن را انتخاب کنید و یک کلمه مشخص که در آن چند بار تکرار شده را در نظر بگیرید و در متن آنرا بیابید. در مورد تکنیکهای دیگر هم می توان همینگونه عمل کرد.

یکی از اشتباهات بزرگ من حین تمرین برای ریدینگ این بود که از همان اول می خواستم با در نظر گرفتن محدودیت زمانی امتحان اصلی تمرین کنم. در صورتی که باید بارها و بارها بدون محدودیت زمان تکنیکها را تمرین کرد و بتدریج با محدود کردن زمان به استاندارد امتحان رسید.

۱۱- محدود به منابع امتحان نمانید. از تلویزیون و رادیو و بسایتها برای تمرین زبان استفاده کنید. این پست را برای برخی منابع مفید ببینید. با یک جستجو می توانید منابع مفید زیادی پیدا کنید.  منابع مفید  در مورد خود امتحان آیلتس هم  کم نیست این دو تا توصیه من هستند:

http://ielts-exam.net/

http://www.ielts-blog.com/

 اینهم آخرین توصیه های من برای آموختن زیان:

-- آموختن زبان نیاز به تمرین و تکرار دارد. فکر نمی کنم کسی بتواند با یک بار دیدن یک لغت یا یک نکته دستوری آنرا فرا گیرد. برای آموختن هر بخش کوچک از زبان باید چند بار با آن مواجه شد. اگر این مواجهه در شرایط مختلف و متنوع باشد بهتر است (مثل دو متن مختلف یا متن و فیلم و ...) اما تکرار همان چیزی که خوانده یا شنیده شده نیز  بسیار مفید و گاهی ضروری است. شاید بخشی از استعداد خارق العاده کودکان در آموزش زبان توانایی و حوصله آنها در تکرار باشد. اگر من و شما هم صدها بار تلفظ یک کلمه را تمرین کنیم شاید بتوانیم به خوبی دیوید کامرون آن را تلفظ کنیم.

-- به طبقات بالا و پائین هم سر بزنید. مطالعه و تمرین زبان در همان سطحی که هستید خوب است اما کافی نیست. حتما به گذشته ها سر بزنید و نکات و کلمات ساده ای که بلد هستید را دوباره بخوانید. این کار هم اعتماد به نفستان را افزایش می دهد هم می توانید بدون کلنجار از زبانی که آموخته اید لذت ببرید و البته بسیار هم مفید است. در هر سطحی که هستید حتما منابع سطوح بالا یا خیلی بالاتر از خودتان را هم مطالعه کنید. شاید عجیب بنظر برسد اما یک زبان آموز تازه کار هم با خواندن یا ورق زدن مجله نیوزویک کلی چیز یاد می گیرد البته بدون اینکه بفهمد! اگر همیشه در همان سطحی که هستیم مطالعه کنیم در همان سطح می مانیم یا پیشرفت کمی می کنیم. 

 خوب..... همینجا بحث زبان انگلیسی و آیلتس رو تموم می کنم گرچه خودم و همسرم داریم به خواندن ادامه می دیم چون این موضوعی نیست که به بایگانی سپرده بشه و فکر کنم 10 سال بعد از مهاجرت هم ادامه خواهد داشت.... 

اینها تجربیاتی بود که بخصوص حین خواندن زبان برای خواندن آیلتس (به همراه شرکت در کلاسها) و مرور وبسایتها و وبلاگها بدست آوردم  و البته علاقه و تجربیاتی که از چند ترم هم اتاق بودن در خوابگاه دانشگاه با دوستان رشته زبان شناسی کسب کردم. امیدوارم به درد دوستان مسافر بخوره......  

  

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم اسفند 1390ساعت 16:45  توسط مانه  | 

اینهم نتیجه امتحان آیلتس همسر که نمره 4.5 مورد نیاز رو آورده و اگه تو یکی از بخشهای امتحان نیم نمره بیشتر گرفته بود نمره اش 5 می شد.

Listening: 4.5

Reading: 3.5

Writing: 5.5

Speaking: 5

Overall: 4.5

حدود 6 ماه هر دوی ما درگیر این امتحان بودیم و دوره بدی بود!  گرفتن نمره 4.5 برای کسی که زبانش قوی نیست از گرفتن نمره 7 برای کسی که وضعیت خوبی در زیان داردخیلی سخت تر است. این دوره برای خودم هم بد نشد. یه جورایی درگیر زیان بودم و بخصوص توی تکنیک های آیلتس حسابی خبره شدم. 

بزودی یه پست از تجربیات آیلتسی ام می گذارم. 

+ نوشته شده در  شنبه ششم اسفند 1390ساعت 8:42  توسط مانه  | 

چند روز پیش یه کم از تنبلی و بی مسئولیتی خودم خسته شدم و گفتم یه دور مفید توی اینترنت بزنم ببینم چه خبره. دیدم یه عالمه چیزها  هست که باید بدونم و نمی دونم و به اصطلاح یک کم از مرحله پرت تشریف دارم. بخصوص توی فروم migranthelp یه عالمه اطلاعات مفید بود که من بی خبر بودم. همچنین دولت فخیمه استرالیا یه جزوه مفید برای شروع زندگی در استرالیا منتشر کرده که به زبان  فارسی (نه چندان سلیس) هم در دسترسه. اونو که دیدم فهمیدم کلی از اطلاعات ضروری رو نمی دونم. البته  من که نرفتم ببینم اونجا چه خبره اما احساس می کنم هر کی می خواد بره باید اطلاعات خوبی از همه چیز داشته باشه وگرنه باید اون  رو با تجربه بدست بیاره که البته گاهی تجربه ها ارزون هم پای آدم در نمی آد!  این هم لینک این دو جایی که در موردشون صحبت کردم (اون پائین). اگه کسی جای دیگه ای سراغ داره که اطلاعات مفید ارائه داره بگه با هم شریک شیم. 

www.migranthelp.com 

http://www.immi.gov.au/living-in-australia/settle-in-australia/beginning-life/

به هر حال هنوز درست نمی دونم تو این حدود یک سالی که باید منتظر ویزا بمونم چه کارهایی باید بکنم و چقدر باید در مورد استرالیا و زندگی توی اونجا بدونم؟  چقدر باید روی زبان تمرکز کنم؟ چقدر پول باید داشته باشم؟ مدارک تحصیلی ام (دانشنامه) رو بگیرم یا بی خیالش شم؟ در مورد بازار کار اونجا چقدر باید اطلاعات داشته باشم؟ دوره ای اینجا هست که بدرد اونجا بخوره؟ سوادم رو زیاد کنم؟ وزنمو کم کنم؟ مو بکارم؟ دندون پر کنم؟ لپ تاپ بخرم؟  ....  و خلاصه اینکه چکار باید بکنم. همین! 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1390ساعت 10:44  توسط مانه  | 

در سالهای خیلی دور دو تا شهر مرزی کانادا و امریکا که همسایه بودند تصمیم گرفتند که روی هم رو کم کنند. به همین دلیل هر کدومشون اعلام کردند که هر دلار طرف مقابل برای اونها معادل 90 سنت بیشتر ارزش نداره. پیرمرد قاطرچی که بین او شهر رفت و آمد می کرد و از قضا سیگاری هم بود از این موضوع خیلی خوشحال شد!چطور؟ اینطور: اون وقتی به شهر کانادایی می رفت برای خرید یک بسته سیگار که یک دلار ارزش داشت ده دلار کانادا به فروشنده سیگار می داد و از او خواهش می کرد به جای 9 دلار بقیه پولش به او 10 دلار آمریکا بدهد چون از نظر فروشنده 9 دلار کانادا معادل 10 دلار امریکا بود. پیر مرد داستان ما وقتی به امریکا می رفت 10 دلاری امریکا رو که از فروشنده کانادایی گرفته بود به فروشنده امریکایی می داد و پس از گرفتن یک بسته سیگار از او ده دلار کانادا می گرفت. به این صورت او هر روز با قاطرهایش بین امریکا و کانادا رفت و آمد می کرد و سیگار مجانی دود می کرد! خوب حالا بگید ببینم پول سیگار قاطر چی رو کدوم آدم باهوشی می داد؟

این داستان رو یادم نیست چند سال پیش کجا خوندم  اما به هر حال هیچ ارتباطی با هیچ حیوانی از جمله قاطر یا خر یا  هیچ کسی از جمله قاطر چی و  وزیر و رئیس و هیچ چیز مثل سیگار  و دلار نداره  و قانون کپی رایت هم به هیچ وجه شامل حالش نمی شه و مسئولیت  هرگونه استفاده و برداشت و گذاشت نادرست از آن بر عهده شخص خواننده کننده است. شباهت نامها با اشخاص واقعی در این داستان و نوشته بعدش اتفاقی است و نامها برای جلوگیری از افشای هویت افراد نغییر داده شده اند.  

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم بهمن 1390ساعت 15:14  توسط مانه  | 

کسانی که این روزها به فکر مهاجرت می افتند (مثل خود من)  با کمی جستجو در اینترنت متوجه وبلاگهای زیادی می شوند که مراحل مختلف مهاجرت و به اصطلاح راه و چاه ر ا به دقت و صحیح شرح داده اند و اطلاعات باارزشی در نوشته هایشان یافت می شود. مشخص است که این افراد وقت و انرژی زیادی صرف کرده اند تا به کسانی کمک کنند که هرگز نمی شناسند و احتمالا نخواهند دید.  گاهی نیز که در جایی- مثل جلسه امتحان آیلتس، کلاس زبان یا دفتر وکیل و ...- با آنها همصحبت می شویم می بینیم آماده کمک رساندن به هم هستند. اینها گروهی هستند که از موفقیت هم شاد می شوند و دلواپس پیشرفت پرونده مهاجرتی هم هستند. اوج این رفتارها شاید در سایتهایی مثل مایگرنت هلپ دیده می شود.  آنطور که من خبر دارم این رفتار  در مهاجران قبلی کمتر دیده میشد. نمونه اش برنامه بفر-- مائید ش...ا  م که مهاجران قدیمی برای 1000 پوند همدیگر را تکه پاره می کنند.

برعکس مهاجران چینی و تایلندی و ... که در کشور جدید همدیگر را حمایت می کنند ایرانیهای مهاجر- آنطور که من شنیده ام-  معمولا از هم فرار می کنند. البته این رفتار خیلی غیر طبیعی نیست چون یکی از دلایل مهمی که یک نفر تصمیم به مهاحرت می گیرد ناراضی بودن از "افراد" آن جامعه است اما بنظر می رسد این رفتار در بین ایرانیها  افراطی است.  

هر گاه با مهاجران نوع جدید برخورد می کنم از ته دل افسوس می خورم که چرا  کشور چنین افرادی را از دست می دهد. از طرفی  برای خود  خوشحالم که جایی می روم که  اینگونه افراد نیز به آنجا میروند. این افراد بیش از آنکه به آدم کمک کنند رفتار و بزرگ منشی شان انسان بودن را به من می آموزد... 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم دی 1390ساعت 13:29  توسط مانه  | 

کتابهای خیلی زیاد و مفیدی برای کسانی که می خواهند نمره آیلتس خود را از ۶ بالاتر ببرند وجود دارد. اما من کتابی که فقط برای کسانی که نمره ۴.۵ بخواهند سراغ ندارم. پیشنهاد شما چیست؟

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم دی 1390ساعت 10:57  توسط مانه  | 

این مطلب در وبسایت  راد-یو فر-دا موخ ۲۸/۹/۹۰ منتشر شده است.

الهه روانشاد

روز يکشنبه، ۱۸ دسامبر برابر با  ۲۷ آذر ماه، روز جهانی مهاجرت و مهاجران بود. روزی که در سال ۲۰۰۰ ميلادی به ابتکار مجمع عمومی سازمان ملل متحد، به این موضوع اختصاص داده شد.

رادیو فردا در گفت و گو با نادر وهابی، استاد جامعه شناسی در دانشگاه پاريس و دانشگاه لی يژ در بلژيک و کارشناس «مهاجرت در تاريخ معاصر ايران»، پديده مهاجرت در ايران و جهان را بررسی می کند. آقای وهابی نخست به توجيه تفاوت ها ميان مهاجرت و پناهندگی می پردازد. عناوينی که در تقويم روزهای جهانی سازمان ملل متحد، بر دو روز ِ متفاوت نهاده شده است.

نادر وهابی: اجازه بدهيد قبل از هر چيز تسليت بگوييم و اظهار همدردی بکنيم با خانواده هايی که عزيزان خودشان را به دليل فقدان اطلاعات کافی و نقطه حرکت از تهران از دست داده اند.

در حادثه ديروز که يک کشتی حامل ۳۸۰ نفر ايرانی، افغانی و ترک در پی يک حادثه غرق شدند و متاسفانه بار ديگر اين ضايعه انسانی را از هجرت و حرکت انسان ها از کشور مادر به کشور ميزبان شاهد بوديم و اميدوارم اين آخرين باری باشد که شاهد چنين فاجعه ای خواهيم بود.

آقای دکتر وهابی بين روز مهاجران و روز پناهندگان چه تفاوتی وجود دارد؟ با توجه به اينکه پناهندگی هم بخشی از مقوله مهاجرت است؟

پاسخ اين سوال برمی گردد به دو تعريف مشخصی که ما از اين دو مسئله داريم. روز پناهنده بر کنوانسيون ۱۹۵۱ ژنو تاکيد می کند؛ که انسان پناهنده يا پناهنده سياسی را عبارت از فردی می داند که به علت نژادی، مذهبی، سياسی و يا عضويت در گروه هايی که دولت کشور مادر اعضای آن را از مخالفان خودش برمی شمارد، يا گروه های اجتماعی که دولت ها حاضر به قبول شان نيستند، مثل گروه های فعال سنديکايی که دست به مهاجرت می زنند.

يعنی خصلت سياسی پناهنده، مقدم و در درجه اول اهميت قرار دارد. اين در حالی است که روز مهاجرت، بزرگداشت روزی است که انسان ها به دلايل متعددی کشورشان را ترک کرده و مهاجرت می کنند.

تحقيقات من نشان می دهد که ۷۰ تا ۷۵ درصد مهاجران با انگيزه های غير سياسی مثل انگيزه های اجتماعی، شغلی، کاری، دستيابی به رفاه برای يک زندگی بهتر دست به مهاجرت می زنند.
آمارهايی از کل آهنگ مهاجرت جهانی در طول ۴۵ سال گذشته وجود دارد که اين آمارها بسيار جالب توجه است.

ما در سال ۱۹۶۵، ۷۷ ميليون مهاجر داشتيم اين در حالی است که در سال ۱۹۹۰، يعنی ۲۵ سال بعد، ۱۱۱ ميليون و در سال ۱۹۹۷، چيزی حدود ۱۴۰ ميليون و در سال ۲۰۰۰، تعداد ۱۷۵ ميليون  و در حال حاضر و بعد از «بهار عربی» ۲۰۵ ميليون انسان مهاجر داريم که بخش اعظمی از آنها مهاجران اقتصادی و اجتماعی را تشکيل می دهند.

از اين ۲۰۵ ميليون مهاجر، چيزی حدود ۳۰ درصد آنها به طور غير قانونی و بدون دارا بودن مدارک شناسايی در کشورهای ميزبان زندگی می کنند.

آقای دکتر وهابی، شما نويسنده کتاب «بررسی جامعه شناختی مهاجرت ايرانيان به کشور بلژيک» هستيد. در کل، مهاجران با چه مشکلاتی دست و پنجه نرم می کنند؟عمده ترين مشکل مهاجران به اعتقاد شما چيست؟

انسانی که دست به مهاجرت می زند و وارد کشور ميزبان می شود، با پنج يا شش مشکلات اوليه رودرو است.

من در تحقيقاتم از اين مشکلات با عنوان «مشکلات اجتماعی شدن انسان در جامعه ميزبان و يا اجتماعی شدن مجدد» نام می برم.

اين مشکلات به ترتيب اهميت، زبان کشور ميزبان است که بايستی يک مهاجر بياموزد؛ مسئله اقامت که  متاسفانه تمامی مواد کنوانسيون ۱۹۵۱ ژنو در اين مورد متمرکز است و به استناد آن، انسان های مهاجر تلاش می کنند تا اقامت بگيرند. اقامت های ديگری مانند اقامت دانشجويی و کاری هم داريم ولی مقصودم اين است که قوانين کشورهای پيشرفته راجع به انسان هايی که نمی خواهند به دلايل سياسی دست به مهاجرت بزنند، به روز نيست.

اولين مشکل زبان، دومی اقامت، سومی مسکن، چهارمی پيدا کردن کار مشخص متناسب با توانمندی قبلی است.

بعد از حل مشکلات ابتدايی که نهايتا يک ساختار اجتماعی جديد در شخصيت فرد متبلور می شود، در اين شرايط است که فرد می تواند رفته رفته، هويت جديدی را کسب کند که اين هويت، ديگر آن هويتی نيست که پن جسال يا ده سال يا ۱۵ سال قبل داشته و دست به مهاجرت زده است.

آقای دکتر وهابی، با توجه به اينکه شما روی مهاجرت ايرانيان مطالعه کرده ايد، در مورد آنها اوضاع چگونه است؟

تا آن جايی که به ايران برمی گردد ما در طول ۳۰ سال گذشته ده موج مهاجرت داشته ايم که من به طور مختصری اين موج ها را نام می برم.

موج اول سياسی بود، موج دوم اجتماعی – فرهنگی بود، موج سوم اقتصادی و موج چهارم به اقليت های قومی مثل هموطنان کرد، بلوچ ، آذری برمی گردد. موج پنجم اقليت های مذهبی است مثل بهايی، کليمی، اهل تسنن و اهل حق و موج ششم مهاجرت برای کسب دانش است که روز به روز آمار و ارقام اين موج بيشتر می شود،

موج مهاجرت تجارت است که کسانی که در ايران نمی توانند آزادانه تجارت کنند و دست به مهاجرت می زنند، موج بعدی مربوط به مهاجرت هنرمندان است که اساسا حجم خيلی بالايی را تشکيل می دهد و موج بعدی هم مهاجرت مقامات رژيم است، لايه هايی که در دهه ۶۰ و ۷۰ در حاکميت مدير بودند و  در دهه ۹۰ حاکميت آنها را تحمل نکرد و دست به مهاجرت زدند و بالاخره موج مهاجرين حوادث و اتفاقات طبيعی و محيط زيستی مثل موج مهاجرت  به دنبال زلزله بم که در ايران رخ داد.

هر کدام از اينها زير مجموعه های خودشان را دارند و در سه رده سنی را شامل می شوند. صفر تا پنج سال، پنج تا ۱۵ سال و ۱۵ تا ۳۰ ساله هستند که اين دوران ها شخصت فرد مهاجر را تغيير می دهد.

تحقيقات من نشان می دهد که آنهايی که دست به مهاجرت می زنند، قبل از هر چيز تربيت دمکراتيک جديد پيدا می کنند و هويت اجتماعی جديدشان با هويتی که در ايران داشته اند، تفاوت دارد.

از يک سوی ديگر بايد تاکيد کنم که ما در کشورمان با ساختاری مواجه ايم که اين ساختار، مهاجرت را باز توليد می کند. يعنی آهنگ مهاجرت رو به افزايش است.

تحقيقات من از نظر کمی و آماری اين مسئله را نشان می دهد که اين موضوع پروژه کتاب بعدی من است. ما در حال حاضر بين سه و نيم تا چهار و نيم ميليون ايرانی مهاجر در کشورهای پنج قاره جهان داريم. اين در حالی است که ما پيش از انقلاب با اين پديده مواجه نبوديم.

پيش از انقلاب ما با مهاجرين روشنفکران اقتصادی و تحصيلی مواجه بوديم که حداکثر بين ۱۵۰ تا ۲۰۰ هزار نفر بودند، در حالی که الان از نظر کمی با تعداد مهاجران امروز قابل مقايسه نيست.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم آذر 1390ساعت 8:31  توسط مانه  | 

حرف آخر: تصمیم گرفتیم همسرم یکبار دیگر  امتحان بدهد. حالا کسی می داند  آیلتس ایران بهتر است یا دانشگاه آزاد؟ 

همسر عزیز دیروز امتحان مکالمه داشت. برای ۱۵ دقیقه مکالمه ساعت سه و نیم از خونه بیرون رفت و بعد از ۸ برگشت! تازه کلی از مسیر رو هم با مترو رفته بود.  امتحانگیرش یه آقای هندی بوده و بخاطر لهجه غلیظ اون همسرم بعضی سوالها رو متوجه نشده بود و به خاطر همین راضی نبود.  البته فکر کنم  ۵/۴ رو حتما میگیره. منتها وقتی بهش میگم فکر میکنه دارم بهش روحیه الکی می دم. راستش توی این مدت خیلی سختی کشید و البته قر زد و شوخی و جدی کلی هم بهم بد و بیره بهم گفت که چرا منو به این دردسر انداحتی. البته بهش خیلی حق میدم. راستش خوندن زبان برای آیلتس ۷ برای کسی که زبانش خوبه خیلی راحت تر از آیلتس ۵/۴ برای کسی است که زبانش ضعیفه. تا قبل از وقایع این چند روز در کشور  عذاب وجدان داشتم اما فکر کنم الان باید بخاطر اینکه چرا زودتر اقدام نکردم وجدان درد داشته باشم. به هر حال شنبه امتحان اصلی اش هست و امید زیادی دارم که نمره بیاره.

پی نوشت: همسرم دیروز شنبه امتحان کتبی  داشت. خودش می گفت خوب نبوده و میگه یه امتحان دیگه رزرو کنم! اما باهاش که صحبت کردم دیدم سوالها رو خیلی هم بد جواب نداده. فکر می کنم ۵/۴ رو حتما بگیره. امیدوارم.

بعد نوشت:

اینهم نمره آیلتس همسر:

Listening: 4.0

Reading: 3.5

Writing: 4.5

Speaking: 4.5

Overall: 4.0

دیروز با همسر بانو صحبت کردم و بهش پیشنهاد کردم که امتحان رو بی خیال بشه و پولش رو بدیم. خودش می گه ایندفعه نمره می آره.  اما تا دو ماه دیگه جای خالی نیست و همین الان هم سه ماه معطل این امتحان بودیم. با این اوضاع مملکت ها  (هم اینطرف و هم اونطرف)  منطقی نیست بیشتر از این معطل کنیم. هر چند 6 میلیون پول هم واسه من پول کمی هم نیست.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آذر 1390ساعت 11:13  توسط مانه  | 

در پاسخ به پست خوب علی در باره کتاب و استرالیا لینک کتاب تاریخ مختصری از استرالیا رو که چند روز پیش پیدا کردم برای دوستان می گذارم. کتابی هست که هم مروری بر تاریخ استرالیا تا امروز است و هم در آن با جغرافیایی استرالیا آشنا می شوید. امیدوارم که مفید باشد.

پی نوشت: این کتابخانه آنلاین رو هم ببینید: http://library.nu/ . اگر استرالیا رو توش سرچ کنید کتابهای مفیدی پیدا می شه. لیست چند تاشون رو نوشته بودم اما این بلاگفای.....هر چی نوشته بودم به باد داد.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم آبان 1390ساعت 8:46  توسط مانه  |